محمد حسينى همدانى نجفى
31
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
و توأم با ماهيت و مقرون به تيرهگى و ظلمت عدم است لا محاله مركب از وجود و شىء است و وجود و حقيقت هستى في نفسه نه اقتضاء محدوديت دارد و نه اقتضاء بىحدى و گر نه غير آنچه اقتضاء داشت پديد نمىآمد . وجود در هر مرتبهاى كه باشد توأم با حد و ماهيت و نقص يعنى تيرهگى عدم خواهد بود جز ساحت كبريائى كه وجود او حقيقى و بحت و بسيط و صرافت است و آميخته به حد و عدم نخواهد بود و به همين حد عدمى همه موجودات امكانى از وجود حقيقى جدا و امتياز ذاتى مىيابند يعنى مرزبندى مىشود و از شباهت موجودات بساحت كبريائى و همچنين شباهت ساحت قدس به آنها بر كنار رفته و در اين امتياز ذاتى موجود حقيقى كه فيوضات او جهان را فرا گرفته با موجوداتى كه هر لحظه نيازمند بادامه فيض وجود هستند هرگز شباهت بساحت قدس نخواهد داشت همين امتياز وجودى سبب خلق است كه وجود و نور هستى از وجود حقيقى افاضه شود در نتيجه خالق و مخلوق از يك ديگر امتياز ذاتى خواهند يافت . با توجه به اين نكته كه وجود و بهره هستى في نفسه اقتضاء بىحدى و نه اقتضاء حد نخواهد داشت و چنانچه در ذات آن اقتضاء بىحدى بود هرگز موجود ممكن آفريده نمىشد همچنين اگر اقتضاء حد در وجود بود محال بود زيرا معناى آن آنست كه هرگز موجودى بوجود نخواهد آمد زيرا موجود محدود توأم با عدم است بايد از ديگرى كه واجب است كسب وجود و فيض هستى بنمايد . نتيجه اين مقدمات آنست كه ساحت كبريائى هر موجود ممكن را كه ميافريند و از بهره وجود آن را بهرهمند نمايد ناگزير بهره وجود حدى خواهد داشت يعنى نقصى در آن بوده همان مرز و حد نقض و عدم آنست و به همين جهت نيز مورد و افاضه وجود قرار خواهد گرفت . در نتيجه حد و مرزى دارد و آن محدوديت و مخلوق است و لازم آن آنست كه ساحت كبريائى خالق و آفريدگار آنست بديهى است با اين ضعف وجودى كه